خانوما بابام اینا تو حیاطشون طویله دارن
خودش سه تا گوساله داشت بزرگ میکرد به شوهرمم گفت توهم دوتا بخر به عنوان پس انداز من بزرگشون میکنم کمکت میکنم کنار گوساله های خودم
شوهرم جای دوتا
هشت تا خرید آورد
بعد بنده خدا پدرم هعی میرسید بهشون
البته خرج خوراک اینا با شوهرم بود
بعد گوساله ها کف طویله رو خراب کردن
قرار شد دوباره سیمان کنن
بعد دیروز گوساله های شوهرم زدن بابام رو پرت کردن چند متر اونور تر
بنده خدا قفسه سینش درد میکنه
بعد بابای شوهرم رو صدا زدن بیاد کمک کنه کف طویله بابام اینا رو سیمان کنه
الان شوهرم اصلا براش مهم نبود گوساله هاش زدن بابام رو داغون کردن
میگفت گوسالم داغون شد
یا الان باباش داره ناهار میخوره خونه بابام ایناست
هعی جلوی همه میگه پاهات خوب شد
پاهات خوب شد
اعصابم خیلی خورد شد
یچیزی بگین
اصلأ حالا باباش اینا حسابش نمیکننا
فقط میخوان پول از شوهرم بکنن
راضی هستن شوهرم خاک پای دخترشون و دامادشون بشه