منو دخترمو داداشم سه تامون مریضیم بعد بابام هی به من میگه قرصشو ببر آب ببر شربتشو ببر خودشون مسولیت قبول نمیکنن من خیلی زرنگ باشم خودمو دخترمو جمع کنم بخدا یه لیوانم دستم نمیدن منم گفتم بهشون منم مریضم مادر من مسولیت بچتو قبول کن قرصشو بده بهش داداشم ناراحت شده میگه هیشکی بجز بابام به دردم نمیخوره بخدا انقد بهش خوبی کردم حالا بهم اینجور میگه
بیخیال❤ داداشت بچه است مگه خودش خودشو جمع و جور کنه. بابات هم خیلی نگرانشه اون بره کمکش
۲۲سالشه والا یه ننه من غریبم بازی دراورده فهمیدم بابام منو دوسنداره اونو دوسداره چون من داشتم میمردم عین خیالشون نبود همین داداشم میگفت خودتو نزن به مریضی