بچها من بدلایلی که تو تایپیکهای قبل نوشتم الان حدود دوماهه خونه بابام اومدم قهر.بعد جلسات زج درمانی میریم.مشاور گفت باید برگردین سرخونتون دیگه.شوهرم گفت من تا دم خونه بابات میام دنبالت ولی داخل نمیام.هرچی صحبت کردم که من کوچیک میشمو ...قبول نکرد.چندین بار صحبت کردم قبول نکرد.بعد ب مشاور گفتم مشاور باهاش صحبت کرد و قبول کرد بیاد داخل.از اونور خانوادم راضی نبودن.امروز مشاور با خانوادم صحبت کرد و خانوادم راصی شدن و قرار شد فردا بیاد دنبالم.الان امشب دوباره شوهرم زده زیر حرفش میگه تا دم در بیشتر نمیام.اینقدر ناراحتم که نگو.اخه من جلو خانوادم کوچیک میشم.