ما بدون عروسی رفتیم سر خونه و زندگیمون اما اصن نیومد و تبریکم نگفت بعد ما رفتیم ی شهر دیگه حالا این عروسی گرفت اما تو عروسیش میخواست سر من بکنه بخدا قسم من آزارم ب مورچه ام نمیرسه حالا ما اومدیم خونه مادر شوهرم ب زور میگن باید برید خونشون ی سر ولی واقعا راضی نیستم نمیدونم چیکار کنم بخدا کمکم کنید
عزیزم میشه توضیح بدید بیشترمنم همین شرایط رو دارم آخهیعنی شما رفتی و شدی آدم بد؟؟اگر اسی بره چه نتیج ...
من همیشه دربرابر بی احترامیا و حسود بازیاش کوتاه اومدم عروسیش کرونا بود از استان دیگه باکلی محدودیت رفتیم کلی بی محلی وابروریزی کرد اخرشب باز گفتن بیا خونش تو بزرگی کن رفتم باز اونجام بی محلی کرد عروسیم که نیومد هیچ کلیم چرت وپرت میگفت چه جلو روم چه پشت سرم ازشهرستان چندبار اومدن خونه خاهرشوهرم ولی خونه ما نیومدن همیشه هی به من میگفتن تو کوتاه بیا با گریه وزاری منم میگفتم بزرگترن گناهه بخان روشونو نگیرم اخر دیدم اون دائم درحال بی احترامیه و همه از من توقع کوتاه اومدن دارن انگار یجورایی با این کوتاه اومدنا دارم مهر تایید میزنم به بی احترامیای اون انگار دیگران فکر میکنن خب حتما فلانی یه کارایی کرده خودش مقصره که انقد داره کوتاه میاد یجورایی حس کردم حرفای دروغ جاریمو باور دارن اونم مقصرش خودم بود که چون نمیخاستم دعوا پیش بیاد هی سکوت میکردم