بعد زایمان متوجه خیانت شدم و بعدشم با نصف خونه برگشتم،، چند روز اول من باهاش دعوا میگرفتم هیچی نمیگفت، بعد میدید حالمم خوب نیس بچمم تا حد زیادی نگه میداشت
بعد الان که من یکم از حرص افتادم و باهاش راه اومدم، بهم زور میگه، اگه بحثی کنیم اونم به من میپره من یکی میگم اون دو تا میگه،، ازم انتظار داره برم هر چند روز یه بار خونه مامانش که بچمو ببینن نرم میره تو قیافه
کلا ۵۸روز از زایمانم گذشته مجبورم کرد به رابطه افتادم خونریزی رفتم دکتر،خوب نشدم فردا باز باید برم دکتر دیگه
بهش میگم فعلا نمیشه باز سرد رفتار میکنه باهام
حس میکنم حرص اینو میخوره که خونه شده به نامم، اینطوری نیس؟ میگم شاید میخاد اینطوری دلشو خنک کنه😞