پسر همسایمون اولا کلا ی مدل دیگه بود با مامان من احساس صمیمیت داشت بگو بخند با بابام همینطور منو میدید کلا کسی نبود صمیمی تر حال و احوال میکرد ی جوری نگاه میکرد اما جلو خانوادم اصلا نگاه هم نمیکرد و خب بعضی رفتاراش و حرفاش عجیب بود جوری ک مامانمم شک کرده بود ب کاراش نسبت ب من توا ی تایمی پسره کلا از ما فرار میکنه انگار مخصوصا من و مامانم باشیم ک رو در رو نشه انگار با ماها بعد مارو میبینه خجالت میکشه انگار ی جوری میشه
یا سروسنگین خجالت میکشه سرش میندازه پایین قبل این ک سلام کنه نگاه درست نمیکنه ب نظر شما چرا اینطوریه؟