من سر اینکه فهمیدم قبلا با یکی صیغه کرده باهاش تموم کردم. دختره رو میشناختم فکر میکردم فقط خاطر خواهش بوده. نمیدونستم محرمانه صیغه خوندن و رابطه داشتن. وقتی فهمیدم و حالم بد بود. سعی میکردم تا تصمیم قطعی نگرفتم خیلی ناراحتیمو بروز ندم.
تو همون روزا من از زیر زبون نامزدم میکشیدم بیرون. اون احمق هم مینشست با جزئیات رابطه شونو برای من تعریف میکرد.
حالم بهم میخورد. حتی یه جاهایی حس میکردم انگار داره با اشتیاق تعریف میکنه. مرتیکه روانی. دختره انگشت کوچیکه منم نبود. حتی میدونم نامزدم به خاطر من اونو ول کرد و دیگه علاقه ای هم بهش نداشت. ولی اینجوری این تعریف میکرد گاهی فکر میکنم نکنه هنوز خیلی حس خوبی به اون قضایا داره و دلش توهمون دورانه؟؟