2777
2789

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

دلمون تنگه عروسی بخصوص عروسی های قدیمی که حداقل یک هفته طول می‌کشید و رسوم و رسوم اون موقع ها

دقیقا الان ک همه عروسیا شبیه هم شده و هیچ رسمی نگه نداشتن 

مثلا حنابندون پاتختی جهازبرون و... دیگه کمرنگ شده

عروسیه غریبس 😆همین جوری از طریق واسطه اومدیمولی قشنگه کلیپ دیدم و دو مدل غذا دادن و تالارشم قشنگه � ...

بالاخره غنیمته همونم😂 دلتون باز شد 

من قر تو کمرم مونده دیگ😂

دقیقا الان ک همه عروسیا شبیه هم شده و هیچ رسمی نگه نداشتن مثلا حنابندون پاتختی جهازبرون و... دیگه کم ...

واقعان حالا ما رسم های زیادی داشتیم

لباس برون عروس

لباس برون داماد

بعدش جهاز برون

تخت گذاشتن برای داماد و بعد حموم برون داماد

مادر زن سلام

حنا بندون 

پس شام

بعد حنا بدون و پس شام خانومای مهمون عروس تا صبح بیدار میموندن و شیرینی  می‌میپختن تا روز بعد که عروس میبرن همراه عروس راهی کنن ببره تا روز پاتختی با اون عروس به اقوام داماد صبحانه بده

حموم برون عروس

عروسی و عروس کشون

حمام عروس ( عروس جدا از کادوهایی که برای اقوام درجه یک و دو داماد آورده بود به تعداد خانم ها لیف و کیسه می آورد تا روز بعد عروسی همه عروس و که میبرن حمام استفاده کنن )

پاتختی


که از عصر شنبه شروع می‌شد تا عصر شنبه هفته بعد ادامه داشت



واقعان حالا ما رسم های زیادی داشتیملباس برون عروسلباس برون دامادبعدش جهاز برونتخت گذاشتن برای داماد ...

وای چ خوب واقعا ما هم بعضیاشونو رسم داشتیم ، خانواده همسرم رسم مادرزن سلام دارن و اینکه مادر داماد روز بعد عروسی کاچی میاره واسه عروسشون 

من 21 سال پیش عروسیم بود توهمون ماههای اول برامون جشن نامزدی گرفتن

9 ماه بعد حنا بندون باتمام جزییاتش فرداش توخونه سفره عقد انداختند عاقد اومد عقدمون کرد شبش رفتیم تالار عروسیمون بود

فرداشم پاتختی بود یعنی چندروز پشت هم سرمون شلوغ بود 

تازه شب حنابندون دامادو بردن حموم عمومی اونم نصف شب  کلی بزن وبرقص فامیلای داماد تو راه حموم 

صبح عروسیم اومدن آستانه بوسان خونه عروس وصبحونه ی مفصل خونه ی عروس خوردن

الان یادم میاد میگم چه حوصله ایی داشتن خانوادههامون

البته که شوهرم تک پسره وهمه کار براش کردن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز