یه دردو دل دارم من قبلا یه بار ازدواج کردم اما ازدواج زوری و مجبوری حتی یک درصد به خواست دل خودم نبود جشن گرفتن ولی هر دختری آرزوش عروسیشه اما منو تو سن کم حسرت به دل گذاشتن عروسی که نه انگار عزای خودم بود برام بعد از چند ماه بالاخره با ترس و بدبختی خانواده تونستم جدا بشم البته مشکلات زیادی داشتیم منو نتونست جذب زندگی کنه که بگم خب ارزوهام آرزو به گور شدن تموم شد میتونم ادامه بدم
حالاکه جدا شدم گاهی وقتا یه حرفایی میشنوم از بقیه مخصوصا از خانواده یه بار میگن تو بیوه ای یه بار میگن کسی سمتت نمیاد مگه یه زن مرده یا یه کسی که سنش زیاده اینم بگم من هنوز۲۵سالمه خودم نخواستم که اینجور بشه
خودم ناراحتم که چرا تو این سن باید همچین چیزی رو پیشونی من بخوره
میگم خب این بار اگه ازدواج کنم دیگ زوری ازدواج نمیکنم،حسرت عروسی که به دلم مونده رو نمیزارم همونجور بمونه یه عروسی خوب فلان
میگن تو یه بار ازدواج کردی جشن گرفتی دیگ نمیشه زشته
یکی میگه تو قبلا ازدواج کردی دیگ کسی عروسیت نمیاد
باید همینجور بری جشن قبلی نود درصد آشناها نبودن با این حرفا دلم خیلی شکسته اگه خودکشی گناه نبود خودمو راحت میکردم
خودتون یا اطرافیان جشن داشتن؟