همیشه ی خدا خیلی از زنا و مردای فامیل از من متنفر بودن و غیبتمو میکردن و بدمو به همدیگه میگفتن
الان که ازدواج کردم حجم نفرت پراکنیشون یهو خیلی بیشتر شده... خانواده ی پسر خیلی نامدار و خوش نام هستن و حتی شنیدم که خیلی خیلی تو انتخاب دختر سختگیر بودن
الان پشت سرم میگن چطوری پسره با من ازدواج کرده میگن اینکه بلد نیست اصلا حرف بزنه(درست هم گفته یکم خجالتی هستم و اعتماد به نفسم یه کوچولو کمه) ولی خب تنها مشکلم همین اعتماد به نفس کممه هر گلی یه عیبی داره دیگه مگه نه؟ پس چرا اینا اینقدر رو این موضوع زوم کردن؟