با دوستم رفتیم سفر پارسال و خونه گرفتیم ، دوستم گفت من میرم یه دوش میگیرم منم گفتم تا اون دوش میگیره برم داخل تراس رو تمیز کنم که شام بخوریم اونجا ، دوستم از حموم اومد بیرون فکر کرد من نیستم و همینطوری با حوله اومد نشست پیش شوهرم ، شوهرمم تا دید اینجوریه صدام کرد و منم اومدم داخل همونجا با دوستم بحث کردم و جدا شدیم
دوستیمون از اول دبستان بودااا
گاهی دلم براش تنگ میشه ولی به اون کارش ک فکر میکنم ازش متنفرتر میشم