دانش آموز قوی تا پایه دهم بودم، از پایه یازدهم همه چیز رو خراب کردم. حاشیه وارد زندگیم شد، خودم تنبلی کردم، خودم نخواستم، خودم نخوندم تا اینکه کم کم به این سبک زندگی نخوندن عادت کردم. پشت کنکور هم موندم، نشد که بشه. مشاوره گرفتم به یه ماه نکشیده گذاشتم کنار. حتی گوشی که دلیل اصلی عقب ماندگی بود رو یه ماه کلا گذاشتم کنار اما نخوندم که نخوندم.
حالا رسیدم به فروردین، که چند ماه دیگه کنکورم تمومه. میدونم که رتبه ام قراره خیلی بد بشه چون باز هیچی نخوندم. هر چی خوندم تق و لق بوده.. از این میسوزم که من توان اینو داشتم که حتی پزشکی رو در بیارم. اما یه قدم اشتباه تو پایه یازدهم من رو خراب کرد، آینده ام رو..زندگیم رو..
البته از یه طرف که میبینم، اکثریت کسایی که درس خوندن همچین راضی نیستن. نه معلما، نه پرستار ها نه حتی پزشک های عمومی.. اما باز...باز حق من این نبود..
وقتی میبینم بچه ها از نتیجه آزمون ناله میکنند و استرس اینو دارن که نتونند برسن از خودم بدم میاد. و میگم ببین.. تو حتی عین خیالت نیست و هیچی رو شروع نکردی و حتی میلت نمیکشه شروع کنی.. چیکار کردی با خودت بدبخت..
از آینده خودم خیلی میترسم.. اما پیش خودم بیشترین عذاب وجدان رو دارم..