همون رمانه بود که پسر و دختر با همدیگه ازدواج میکنند بعد پسره میره جنگ بعد باز برمیگرده بعد بار دومی که میخواسته بره جنگ دختر حامله میشه بعد توی همون بار دومی که میره جنگ شهید میشه و برنمیگرده و بعد یه مدتی دختره با برادر شوهرش ازدواج میکنه بعد با هم یه زندگی خیلی اوکی دارن زندگیشون خیلی با هم خوب بوده بعد بعد چند وقت دوباره به همون پسره که شهید شده بوده توی جنگ متوجه میشدن که شهید نشده و اسیر گرفته شده و اون برمیگرده و نمیخوان اینا بفهمن که دختر با برادر شوهرش ازدواج کرده
دختر خوبی ام نی نی یار تعلیق نکن درخواست دوستی آقایون ممنوع حالا هی درخواست بدین وقتی رد شد ببینین وقتی که بچه بودم فکر میکردم که تنها چیزی که خوشبختی میاره پول هست اما بعد فهمیدم که نه سلامتی جای خود پول هم جای خود هرچیزی جای خودش رو داره پس ناشکر نباشیم زمانی شیطون ترین دختر توی دنیا بودم که از در بیرونش میکردن از پنجره میومد داخل یادش بخیر یه بار حتی تو نوشابه تو لیوان دوستم نمک ریختم ولی اونم تلافی کرد و ریخت رو سرم دختر مهربونی هستم و زود صمیمی میشم ولی وقتی که بفهمم کسی داره ازم سوءاستفاده میکنه دیگه اون آدم قبلی نیستم و نشونش میدم که با کی طرفهساعت ۹شب تبدیل به زامبی میشم و هیچکس نمیتونه آرومم کنه و از دستم در بره .یه روز که بیرون رفتم دوستم رو دیدم که داشت با خودش حرف میزد بعد فهمیدم نه اون داره با عروسک تو ویترین مغازه حرف میزنه