2777
2789
عنوان

شکایت

137 بازدید | 5 پست

دیروز  کسی نبود مارو ببره بیرون

منو و مادر پیرم خونه بودیم

برادرم  ک متاهله اومد در زد من دیر درو باز کردم

داشتم لباسارو می‌شستم

با مشت و لغت کلی کتکم زد

خیلی زد تو سرم

ب پا زد

بعدم رف خونش کنار زنش داشت با آرامش نهار میخورد

من با همون حالم هر چی زنگ زدم آژانس نبود تعطیل بودن انگار

پیاده رفتم تا کلانتری

با یه سر و وعضی

اینم هر دو ذقه زنگ میزد می‌گفت باید بکشمت

اعصابم خورد شد زنگ زدم زنش ک بهش بگم چ خیانتی بهت کرده

این از زنش مثلع سگ می‌ترسه

اوایل خیلی کتکش میزد بعد ک بحث مهریه و طلاق ..اومد نشست سر جاش

همین ک زنگ زدم خواستم بگم گوشیو از دست زنش قاپید

دوید خونمون ک‌ منو‌ بزنه منو دوباره

اما من اون لحظه کلانتری بودم .داشت مثله بلانسبت سگ مثه گوه سگ پس می افتاد زنگ زد قربون صدقه بگه

اونجا شکایت کردم با مامورا پاشیدیم اومدیم دم خونش

خیلی حالم بد شد گریه کتک ‌البتع کلی ب مامورا اصرار کردم ک‌منو برسونن چون بعد از شکایتم میترسیدم بیام خونه

اونا هم با کلی اصرار گفتن آژانس بگیر برو وقتی رسیدی بگو تا ما بیایم

.بماند ک چقد حال مادرم بد شد چقد جیغ زد گریه کرد داد زد

اینم سیزده ما

حالم الان اصلا خوب نیست

متنفرم از همه چی از وجودم ریدم تو زن بودن 

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

درو دیر باز کردم

ادامه بده ربطی به زن بودن نداره 

حقتو بگیر 

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز