امروز مامان بزرگم گفت تو به درد نخوری زندگی دخترم تباه کردی اگه تو نبودی از بابات طلاق می گرفت با یکی دیگه ازدواج می کرد چرا چون تو مهمونی زنونه رفتم جلو اینه رژ زدم مهمونی زنونه شامم دیر تموم کردم سفره رو بقیه جمع کردن میگه رفتیم خونه فلان کس مادرش عادت بود سفره جمع کرد بعد خود من هم وضعم همینه تازه تو یه ماه سه بار عادت شدم با این حال لباس ها رو تا کردم جارو برقی کشیدم دستمال کشیدم میگه دخترم زندگیش فدای تو کرد اخه چطور دلم نشکنه دلم میخواست جیغ بزنم بشینم یه گوشه گریه کنم میخواستیم لباس بخریم تا خود فروشگاه گریه کردم بی صدا از چشمام اشک می ریخت مگه گناه من چیه خب اگه بابام نمی خواست تو این ۷سال طلاق می گرفت مامانم بابام دوس داره
او با قلمش طرح نگار می نویسد از هفت جهان رنگ دلخواه می نویسد حال که در این حالم به قلمش باور دارم خوش می اید ز دلم برون می رود غم دروت
چرا عذرخواهي کنی مگ کاری کردی تا اینجا ک مشکل از اونا بوده
سادگی خودت از هر نقابی قشنگتره!............................ به امید روزی که منو تو و دخترمون کنار هم باشیم 🤲🤍میشه واسه نی نی دار شدنم دعا کنی 🫠🥺.نه روباه در جنگل است و نه شیطان در جهنم!کافیست به اطراف نگاه کنی️
سادگی خودت از هر نقابی قشنگتره!............................ به امید روزی که منو تو و دخترمون کنار هم باشیم 🤲🤍میشه واسه نی نی دار شدنم دعا کنی 🫠🥺.نه روباه در جنگل است و نه شیطان در جهنم!کافیست به اطراف نگاه کنی️
سادگی خودت از هر نقابی قشنگتره!............................ به امید روزی که منو تو و دخترمون کنار هم باشیم 🤲🤍میشه واسه نی نی دار شدنم دعا کنی 🫠🥺.نه روباه در جنگل است و نه شیطان در جهنم!کافیست به اطراف نگاه کنی️