2777
2789
عنوان

خانواده شوهر

3185 بازدید | 18 پست

حدود ۱ساله ازدواج کردم شوهر خیلی خوب و مهربونی دارم و ازش خیلی راضیم.تنها مشکلم خانواده همسرم هستن،زمانی که برای خواستگاری اومدن مادر شوهرم گفت پسرم همه چی داره خونه ماشین و واقعا هم داشت ولی پدر شوهرم براش خریده بود من دوتا برادر شوهر دارم که یکی متاهل و یکی مجرده تو دوران نامزدی پدر شوهرم هم خونه و هم ماشین شوهرمو فروخت یه سرمایه داد پسر بزرگه یه سرمایه داد پسر کوچیکه و بقیشم خرج قسطای خودش کرد ما موندیم بی هیچی،خانوادم مرتب میپرسیدن چی شد مگه اینا نگفتن خونه و ماشین داره پس کو منم نمیدونستم چی بگم،تو دوران نامزدی خیلی اذیت شدم خانواده همسرم توقع داشتن من جهیزیه انچنانی ببرم تمام رسم و رسومای مربوط به خانواده عروس کامل انجام بدم،یک ماه مونده به عروسی پدر شوهرم تنها پولی که شوهرم برا خرج عروسی گذاشته بود کنارو از گرفت تا چکای پسر بزرگشو پاس کنه و به ما گفت عروسیتونو فعلا کنسل کنید.من یک ماه تمام هرشب گریه میکردم نمیشد کنسل کنیم چون به همه فامیلم تاریخ داده بودم.عروسیو با وامو چکو...برگذار کردیم.خانواده شوهرم یه هزاری کمک نکردن فقط هی دستور دادن اینجوری باشه اونجوری باشه حتی کارامونم خودمون کردیم مادر شوهرم تا تونست مهمون دعوت کردو مراعات جیب مارو نکرد.حتی تمام لوازمی که باید برا من میگرفتن نخریدن خودم رفتم خریدم و درست کردم که شوهرم جلو خانوادم سرشکسته نشه.واسه عروسی به من کادو ندادن گفتن پول نداریم برات طلا بخریم ولی مادر شوهرم رفت برا عروسیه ما برا خودش یه سرویس خرید که جلو فامیلش طلا تکراری نندازه،فقط شوهرم بهم کادو داد.پدر شوهرم الکی جلو همه گفت من بهشون پول دادم ولی دریغ از هزار تومن.پدر شوهرم خونه ۳طبقه داره اولش گفتن چون برا پسر بزرگمون خونه خریدیم این دو طبقه ماله پسرای دیگمونه برید تو یه طبقه زندگی کنید جهاز بچینید یه هفته مونده به عروسی مادر شوهرم گفت من خوشم نمیاد با عروس زندگی کنم جهازتو ببر خونه خودتون اینجا نیار،واسه من اینجوری کرد اونوقت چند روز پیش میگفت ته تغاریم عروسی کرد باید بیاد همینجا،اخه مگه میشه یه خانواده اینقدر بین بچه هاشون فرق بزارن.همه چیو واسه اون دوتا بخوان و شوهر منو فقط واسه کاراشون.خدا شاهده از روزی که عروسشون شدم براشون مثه دختر بودم مادر شوهرم واسه کاراش فقط منو میخواد چون اون عروسش محلش نمیزاره براش ادا میاد تو حرفاش ببخشید(شیشکی)میبنده بهش تیکه میندازه مادر شوهرم تو خلوتش نفرینش میکنه تو روش تا کمر جلوش خم میشه بهترین کادو و سوغاتیارو برا اون میاره خیلی اذیتم میکنن از نظر روحی خیلی بهم ریختم هروز گریه میکنم اینقدر داغونم که همش سره شوهرم غر میزنم اونم میرنجونم تورو خدا بگید چکار کنم

تعداد رای : 3
نظرسنجی
بهم راهکار بدید
1
33%
ایا باید منم بدجنسی کنم و رفتارمو عوض کنم
2
66%

عزیزم بااین کارا فقط به خودت وشوهرت ضربه میزنی..میدونم واقعا سختههههه...درکت میکنم ولی چاره ای نیست..بسپاربخدا..خوا جواب این تعویض هاشونو میده ی روز.نباید دل بچه روبشکنن

کارشناس رادیولوژی هستم..هرسوالی درباره عکس واسکن وماموگرافی وعکس های رنگی رحم،روده،معده و..دارین میتونین بپرسین..خوشحال میشم کمکتون کنم

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

عزیزم دوره خوبی گذشته واسه کسی که قدر خوبی رو نمیدونه باید بد بشی .زیر بارشون که نیستی چرا زندگی خودتو وهمسرت تلخ بکنی.رفت وآمدت کم کن .واسه خوبیات حد بزار .زیاد که خوبی کنی فکر میکنن وظیفه اس

هروقت که دستت از همه‌جا کوتاه شد با همه‌ی وجودت بگو:وَأُفَوِّضُ أَمْرِ‌ی إِلَى اللَّـهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ‌ بِالْعِبَادکارم را به خدا می سپارم،خداوند بینا به بندگان است.

گلم خیلی خیلی همدردیم

با این تفاوت که پدرشوهرمن بعد یه سال و با کلی بحث و دعوا یه خونه ی کوچیک خرید

نه عروسی گرفتن برام، نه خرید درست حسابی کردن، نه وقتی شوهرم پول نداشت کمکش کردن‌ با اینکه پولداااااارنااا

اون وقت برا اون پسرشون روز عقد خونه رو زدن بنامشون، خونه ای که چندین میلیون از خونه ما گرونتره، تمام مراسما برا اون عروس کادو و طلا بردن و هی گفتن علی خودش خریده، من شوهرم زود ازدواج کرد و اون موقع دانشجو بود، ۲۱سالش بود، حتی یبارم کارایی که برا اون عروس کردن برا من نکردن، خیلی داغون شدم با کاراشون

به عشق باردار شدن هرچه زودترمه تیکرم😍
گلم خیلی خیلی همدردیم با این تفاوت که پدرشوهرمن بعد یه سال و با کلی بحث و دعوا یه خونه ی کوچیک خرید ...

دقیقا برا پسر بزرگشون بهترین مراسمو بهترین طلاو خونه زندگیو درست کردن حتی عروس بزرگه جهیزیه هم نیورده خودشون براش همه چی خریدن مادر شوهرم همش میگه ما برا اون عروسمون همه کار کردیم

دقیقا برا پسر بزرگشون بهترین مراسمو بهترین طلاو خونه زندگیو درست کردن حتی عروس بزرگه جهیزیه هم نیورد ...

اون عروس انتر هم سرویس چوب رو انداخته گردن برادرشوهرم، اما عین چی باز دارن محلش میکنن

به عشق باردار شدن هرچه زودترمه تیکرم😍

منم با شرایط مشابه شما ازدواج کردم، تا پول قربونی رو از خودمون گرفتن، گفتن نصف خرج عروسی رو میدیم، هرچی پول و کادو از سمت ما جمع شد برمی داریم، هرچی کادو بود جمع کردن، بماند که هی مادر شوهرم ناراحتی میکرد که از سمت شما خوب جمع شد و ما ضرر کردیم،حتی کادوی برادر شوهرا و خواهرشوهرم ندادن...

اما من چیکار کردم، به شوهرم کمک کردم درس بخونه، کارش رو ارتقا بده، جهیزیه کم خریدم با وجود حرف و حدیث ها. رفتم تو خونه کوچیک پایین مادر شوهرم، طلاهامو فروختم، یکسال و نیم پا به پای شوهرم کار کردم تا خونه خریدیم، الان از همه موفق تریم، دارم کمک میکنم همسرم ارشد بخونه، الان پدر و مادر همسرم رو میبینیم، اما هفته ای یه بار، تا میتونی بی تفاوت باش، فقط تمرکز کن زودتر خونه بخرید، چند سال دیگه برای بقیه شمارو مثال میزنن که بدون کمک به همه جا رسیدین...

تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش، خواهی دید که ان لحظه هرگز نخواهد رسید، خدایا شکرت

عزیزم در ضمن اصلا به شوهرت فشار نیار، زبونی هم بگو گناه پدر و مادرتو نباید به پای تو بنویسم. اینطوری پابند تر میشه، غر بزنی به اونا پناه میبره...

تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش، خواهی دید که ان لحظه هرگز نخواهد رسید، خدایا شکرت

درسته تو اين اوضاع نابسامان الان جامعه 

دو جوون  از نظر اقتصادي با مشكلات زيادي روبرو ميشن 

ولي مطعمن باش دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره ، من خانواده اي و ديدم برعكس بوده هواي پسر كوچيك و داشتن و از پسر بزرگ فقط كار كردن و ... انتظار داشتن

امروزه بعد چندين سال زندگي پسر كوچيكه همچنان چشمش به دست اينو اونو تا حمايتش كنند با اينكه پدر مادرش فوت شدن باز هم چشمش به دست خواهر و برادر بزرگشه ولي پسر بزرگه كه حمايت نشد الان هم خداروشكر زندگي خوبي داره هم مستقله هم از نظر جايگاه اجتماعي خيلي بالاتر از پسر كوچيكه است.

الانم همه ي موفقيتاشو مديونه همون حمايت نكردن بزرگتراشه الان با افتخار ميتونه بگه هرچي كه داره حاصل دسترنج خودشه و اين مسله هم واسه خودش هم واسه همسر و فرزندانش خيلي خوشاينده.

و جالبيش اينه كه پسر بزرگه و همسرش از تمام بچه هاي ديگه هواي پدر و مادر پسر خيلي بيشتر داشتن همين پسر كوچيك و حمايت كردن و بهش خونه طبقه بالاشون و دادن تا پدر پسر سكته كرد و زمين گير شد پسر كوچيك بلافاصله خودشو منتقل كرد به يك شهر ديگه و از تمام بچه ها فقط همون پسر و عروسي كه برخلاف باقي بچه ها حمايتشون نكردن تا شش سال ازشون مراقبت كردن و همين احترام ها به بزرگترا كلي به زندگيشون بركت داد.

منم با شرایط مشابه شما ازدواج کردم، تا پول قربونی رو از خودمون گرفتن، گفتن نصف خرج عروسی رو میدیم، ه ...

افرين دقيقا اين خوبه 

پسر و دختر اگر سعي كنن روي پاي خودشون واستن خيلي زودتر پيشرفت ميكنن تا چشمشون به كمك اينو اون باشه 

منم پدرشوهر مادرشوهرم خرج عروسي انچناني پسراي قبليشونو دادن حتي چون وضعشون اون موقع خيلي خوب بود به هركدوم  خونه و ماشين به عروسا هم دادن اما بعد چند سال ورشكست شدن و مجبور شدن بابت بدهي هاشون همون خونه ها و ماشينايي كه دادن و بفروشن ! 

پس چه فايده داره اين كمكا كه هم يك روز ممكنه بگيرنشون هم باعث باني دخالت ها ميشه.

من الان خيلي خوشحالم كه شوهرم روي پاي خودش واستاد همه خرج عروسي و خودش داد الانم داريم باهم ديگه سعي ميكنيم پس انداز كنيم و يك خونه نقلي بخريم اينايي كه خودمون بدست مياريم خيلي شيرين تره تا اينكه چشم به دست بقيه داشته باشيم.


من نه باهاشون جرو بحث میکنم نه تا الان بی احترامی کردم همشو میریزم تو خودم ولی انگار تمومی نداره این تبعیضا،مادر شوهرم از ما توقع داره ولی از اون پسرش اصلا به اون که میرسه با اینکه همه چی داره و براش خریدن میگه بچم نداره اونوقت به ما که میرسه حتی خرید خونشم گاهی از ما میخواد ولی به کمک کردن که میرسه فقط به اونا میدن

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792