من چون تک دخترم خونوادم خیلی بهم وابستن و اگه اینجور مواقع باهاشون بیرون نرم و بدونن ک تنها خونه بودم خیلی ناراحت میشن میگن ما دلمون میمونه پیش تو کوفتمون میشه
امروزم قرار بود بریم بیرون اما چون برعکس هرسال با فامیلای بابام میخواستن برن یهو شوهرم گف من از اونا خوشم نمیاد باهاشون راحت نیستم ما نمیریم خودمون تو خونه میمونیم
یکم پیش مامانم زنگ زد ک اماده شید بیاین گفتم مامان ما نمیایم؛هی پرس و جو کرد گف مگه شوهرت بعدظهر نمیخواد بره سرکار تو بیا…گفتم نمیشه بمونه دفعه ی بعد
فک کنم خیلی ناراحت شد یه خدافظی سرد کرد و گوشیو قطع کرد😔
بعضی وقتا نمیدونم چ خاکی بریزم سرم ک راحت شم
عیدم کلا زهرمارم شد