عید خواستیم بریم جایی عید دیدنی همین که مادرم فهمید به من و شوهرم پیام داد که اگه برید فلان میکنم در خالی که همه خانواده شوهرم رفتن ما نرفتیم چون مادرم از خانم اون خونه به دلیل حسادت بدش میاد.بعدشم پدر و مادرم اومدن عید دیدنی خونم .شوهرم خونه نموند گفت الان مادرت ی چیزی میگه منم ی چیزی میگم دعوا میشه.مادرم هنوز نشسته بود شروع کرد به من که تو خری بیشعوری شوهرت نفهمه و لب به هیچی نزد و رفت .شوهر منم رفت ماموریت .فردا هم سیزده هستش ی زنگ نزدن که شوهرت نیست با ما بیا .منم بخاطر بچه هام با پدرشوهرم میرم سیزده چون اینا بچه زیاد دارن بچه هام ی عالمه منو قسم دادن که بریم .شما بودید با این پدر و مادر رفت و آمد میکردید؟مادرم بیو اینستاش زده تف به ذات خراب .تف .چون واسه بچه من ده تومن سیسمونی گرفته میگه نباید از حرف من ناراحت میشدی