چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂
طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرشهای معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرشها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحتتر تونستم انتخاب کنم.
بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴
دوخته دیگه منج چون همیشه خیاط قبلم مفتکی میدوخت دوختشم واقعا تیمز تره ب چشمم زیاد امد
پس همین پول رو بده بهش
چرا به همون خیاطی قبلیت ندادی ؟
بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴
پس همین پول رو بده بهشچرا به همون خیاطی قبلیت ندادی ؟
دوسال قبل دوتا لباس دوتا مانتو دادم یهویی گف من وفت ندارم ی مامتوت بدوزم پارچش میخای پس بیارم. میخای هم معلوم نیس تا چند ماه ویگه بدوزم منم بهم برخورد بعد لباسم تو پرو اندازم بود بعد پرو اخر نکردم وفتی شوهرم اورد حلفش تنگ بود انگار از فصد کاری گرد دیگه نبرم چ ن من نقدی. بهش پول مزد دوخت نمیدادم
کارشناسی ارشد مترجمی 🍫خانه دار🍫ورزشکار 🍫 تایپک ها انرژی مثبت تگکنید 🍫قدیمی اینجا از سال نود و چهار
دوسال قبل دوتا لباس دوتا مانتو دادم یهویی گف من وفت ندارم ی مامتوت بدوزم پارچش میخای پس بیارم. میخای ...
آها
کلا خیاط خوب پیدا کردن سخته، اگر از کار کسی راضی هستید هواشو باید داشته باشید
بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴