دوستان،مادرم بیسواده تو یه خونواده پرجمعیت بزرگ شده از بچگی با رفتاراش خیییییلی منو اذیت کرده هرچند یه جاهایی هم انصافا دلسوزی هایی داشته بهم.مثلا وقتی مریض و...میشدم خیلی بهم میرسید و..
از ۱۴ سالگی منو مجبور کرد چادر سر کنم
هرجا میرفتیم مدام چشمش به من بود که نگاه نکنم به پسرا و...درصورتیکه من تو فاز این کارا نبودم
اجازه نمیداد کرم بزنم حتی ضد آفتاب.تو بچگیم یه بارم واسم لاک نخرید. بلد نبود خونه داری کنه(بلد نبود چی بخره واسه خونه مون)همیشه چیزای چرت و پرت و...میخرید
میگفتم بابا وقتی ۶ تا چاقو خریدی دفعه بعدم از همین مدل و رنگ بگیر تا یکدست بشن
عروسی میرفتیم یه لباس درست حسابی واسم نمیخریدهمیشه میگفت پول نداریم که.درسته وضع مالی مون خوب نبود اما خیلیا بودن پایین تر از ما تمیز و مرتب لباس میپوشیدند.ماه بعد عقد برادرم عروسمون حجابش و ...خیلی افتضاحه اونو میبوسه میزاره بالای چشماش
دیروز عقد پسر همسایمون بوده فکر کنید هنوز عقد نکرده داداشم ز زده بهش گفته دختره رو بیار مراسم عقد همسایه
فکر کنید من که دخترشم به من نگفته البته من نمیرفتم چون دعوت نبودم.....ولی خیلی فرق میزاره
چرا روشنفکریش برا عروسه؟؟اما دخترشو همیشه محدود میکرد
البته من متاهلم و بچه دارم.بخدا شوهرم مذهبیه انقد به من گیر نمیده مادر بیشعورم بهم همش گیر میده
حتی یه بار بهم تهمت زد گفت تو با همکارای همسرت اینا رفت وآمد میکنی چشم داری به دوستای شوهرت
درصورتیکه شوهرم تمایل داره با اونا رفت و آمد کنیم.دوستاشم مثل خودش مذهبی و سر به زیرن.من حتی وقتی بخام دعوتشون کنم خانما و آقایون رو جدا میکنم
بعد با من اینجوری میکنه دلم خون خون