دوتا بچه بزرگ داره، با یکی ازدواج کرده که اختلال روحی روانی داره بد دل شدیده مدام به خودشو بچها تهمت جنسی میزنه و حبس خونه شدن . ارتباط با هیچکس نمیزاره داشته باشن چون بسیار بددله و همه رو دشمن میدونه.اینده هیچکس براش مهم نیس . حالا این زن خودشو چسبونده به مرده و شدن دوتا ...کلا بیخیال شده یه ادم افسرده که الکی خوشه و خودشو به خواب زده .اخلاق عینهو بلانسبت سگ ..شده بدتر از مرده با بچه بزرگه که کلا قهره با کوچیکه هم نمیسازه .انقد مراعات زیادی کرده که حتی اگه مرده بگه بمیر میگه چشم میمیرم.حتی بچشو یه پارک هم نمیبره انقد از شوهرش میترسه ... یه بخش وسیعیش هم از اینه که زیادی کوتاه اومده دیگ گندش دراومده حتی بعد کلی سال زندگی یه خونه هم ندارن درست حسابی و مرده همش تو خونه های کلنگی و قدیمی میبرتشون حتی به مادر زنشم تهمت جنسی میزنه که باهاش قطع ارتباط کنه ولی زنه همچنان دست رو دست نشسته .نظرتون چیه راجب این خانم راستی اینطوریم نبوده که نشناسه شوهرشو حتی از دوران اول زندگی و عقد متوجه شده بوده که ادم درستی نیست ولی به هوای اینکه از ابرو نمیشه بهم زد و احتمال داده بهتر بشه تا قیامت ادامه داده به این وضعیت ...