حتی نگامم نمیکنه
چون من ب دوستم گفته بودم شوهرم بره بمیره من بخاطر بچه هام موندم
و همه نقشه هامو برای جدا کردن خونه هم گفته بودم بهش
حتی الکی ب دختره گفتم این سری بابام نمیذاشت بیام ب زور اومدم
نمیدونم چه مرگم بود اینو گفتم
شوهرمم دید و کتکم زدو فحشم داد
گفت همه چیت دروغ بوده گفت عوضی مگ چی برات کم گذاشتم
کلی بابامو فحش داد ک چرا گفته نرو
منم قسم خوردم گفتم بابام نگفته
باور نکرد
و الان سه چهار روزه نگامم نمیکنه حتی تبریک عید ب مامانش و زنداداشاش گفت ب من نگفت
همه جاریام امروز یرای عید میرن خونه مامانشون
منم هرسال این موقع میرفتم
اما شوهرم میگ امسال نمیبرمت میگ خیلی خوبی کردم بسته دیگ
متنفر شده از خانوادم
چیکار کنم؟
ای خدا کم درد دارم این روش