2777
2789
عنوان

حررراااست

109 بازدید | 15 پست

بچه ها حق با کیه 

من و همکارم تو محل کار با یه خانواده بحثمون شد و پسر اون خانواده میخاست به همکارم پسر حمله کنه که نداشتن و فحش و اینا داد 

بعد من زنگ زدم نگهبانی که بیان جمعشون کنن ولی تا اینا  برسن اونا رفتن پرخطری از نگهبان نشد 

بعد من چون دیدم خبری نشد یه گزارش نوشتم و به بقیه دادم و پنج نفر امضا کردن که حراست حضور نداشت و دادم  رییس 

بعد امروز همکار آقا گف از حراست زنگ زده بودن منو دعوت کردن و منم رفتم قشنگ توضیح دادم 

بعد خود من امروز رفتم سرکار به حراست سلام کردم جواب نداد ☹️☹️☹️☹️

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

تو اشتباه کردی بنظرم. حالا اگه دوبار سه بار این کار حراست تکرار شده بود اره. ولی یبار رو بنظرم ارزش استشهاد جمع کردن شما رو نداشت 😒

کار اونارم توجیه نمیکنم ولی برداشتم اینه ک اونام عمدی نبوده نبودشون بالاخره بی کار نبودن یا شادم دیر یا زود خودشونو میرسوندن 

تو اشتباه کردی بنظرم. حالا اگه دوبار سه بار این کار حراست تکرار شده بود اره. ولی یبار رو بنظرم ارزش ...

نرسوندن اخه 

چرا باید بهمون  فخخحش  بدن 

 باره چندمشونه


به منم فحش دادن

خو دیگه اقتضای کارتونه با هر جور ادم سر و کله زدن . بعد شما ی لحظه فک کردی مث تو فیلماس ک زنگ بزنن حراست بعد یهو بیان طرفو شوتش کنند بیرون 😂

الان بادیگاردام این کارا رو نمیکنن😘😂

حق داشتی ها دلت میخواسته حراست بیاد و قائله بده ب بحث و اینا ولی ب هر دلیل نیومده . ی تذکر یا ی صحبت خودت باهاشون میکردی کافی بود تا اینکه بری براشون استشهاد و اینا جمع کنی. بالاخره خوب یا بد شما باهم همکارید و هر روز چشم تون تو چشم هم هس. اتفاقا کار درست همینه ها ولی متاسفانه سیستمای ما مشکل داره . باور کن رئیس هم ی تذکر داده فقط بهشون .

ولی خوب چون وجهه حراست پیش رئیس خراب شده الان از تو کینه ب دل گرفتن.

ول شون کن . ان شاالله همیشه ادمای خوب ب پستت بخورن 

من ی همسایه داشتم بد بد بد

ولی چون جفتمون صابخونه بودیم تحملش کردم سالی یبار تحملمو از دست میدادم جلوش درمیومدم. واحد کناریم بود و کاری نمیتونستم بکنم.

ولی زجر کشیدما .

شاید اگه هر روز جواب کاراشو می دادم و دعوا میکردم خالی میشدم ولی اونوقت همش خوب بود اعصابم خورد باشه و ...


دیگه وقتی خونمو فروختم و خیالم راحت شد ی دعوایی باهاش کردم ک نگو .هممممممه کینه هتم از اون ۶ سالی ک پیشش بودمم رو سرش خالی کردم. ینی اصن خودش هاج و واج مونده بود از دیدن این قابلیت من . تا اون لحظه فکرشم نمیکرد زبون من از خودشم دراز تر باشه. ولی قبلش چاره نداشتم ساخته بودم باهاش. 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز