بچه ها من تقریبا سه ساله عقد کردم و یه سال و نیمه عروسی، میخوام چیزایی که مادرشوهرم اینا برام انجام ندادن و فراموش کنم، چون فامیب مادرم بودن برا حفظ آبرو همیشه سکوت کردیم در مقابل کاراشون،و با اومدن عروس جدید و کارایی که براش کردن من خیلی عصبی شدم و به شوهر بدبختم هی غر میزنم، هروقت میبینمشون تا چندروز فقط میخوام غر بزنم و گریه کنم، هرعروسی که برم تا یه هفته نمیخوام کسی رو ببینم، برام اخه عروسی نگرفتن، نمیخوام همش تو گذشته باشم اما نمیتونم برخوردمو درست کنم و جدیدا چندباری با مادرشوهرم بحث کردم، فکرمیکنم به خاطز همینم هست باردار نمیشم، از بس فکر و خیال میکنم، چیکار کنم آروم بشم؟
خب عزیز دل من الان شما غر بزنی و زندگی خودت و شوهرت رو خراب کنی گذشته درست میشه. فراموش کن. به زندگی الانت بچسب . جوری همسری و در آینده انشالله مادری کن که همه انگشت به دهن بمونن.
مهربان ترینم، همسرم، هنوز بعد از این همه سال با هم بودن، سرم که به شانه هایت می رسد و صدای قلبت را می شنوم، مگر دیگر غم جرأت دارد کنج دلم بماند.
من ۶ ساله عروسی کردم هنوز کاراشونو فراموش نکردم و نمیکنم .اصلا نمیتونم ببخشمشون ولی همیشه تو ذهن خودم دارمشون این خاطراتو ونهایتا شوهرم چیزی بگه که مجبور شم بعضی کاراشونو به زبون میارم
دقیقا مثل من.ولی من کلا بیخیالشون شدم. مثل خودشون رفتار میکنم.طبقه بالا مادرشوهرم میشینیم اما ماهی یکبار هم خونش نمیرم.باهاش قهر نیستم اما اینجوری راحتم و با این موضوع کنار اومدم.مگه غصه بخوری و حرص بخوری چیزی درست میشه یا اونا عوض میشن نــــه.پس فقط بیخیال شو همین
من یه جور دیگه تو خونوادم بار اومدم خیلی احساسی و دلنازکم ولی انقدر تو جمعشون بودم که یاد گرفتم چجوری مثل خودشون رفتار کنم و چجوری جواب بدم با اینکه سختمه ولی با اونا رفتار مشابه خودشونو دارم .با این حال هنوز نمیتونم بی رحم باشم و چن ماهی که شوهرم باهاشون قطع رابطه کرده بازم بهش میگفتم برو پیششون تا اینکه اونا باز رفتارشون بدتر شد و منم بیخیال شدم گفتم همون بهتر نبینمشون
نه. بعضی وقتا فقط میره جلو در یه سر میزنه ومیاد که بعدش من کلی غر میزنم سر بیچاره. شوهرم خیلی مهربونه هیچی بهم نمیگه. فقط شوهر آدم خوب باشه کافیه.اونا برن به درک
بنظرم حرص خوردن اصلا فایده نداره و باهاش فقط خودت رو اذیت میکنی حیفه ک زندگی رو برای خودت سخت کنی، هرچند ک خیلی سخته درسته این اتفاق واسه من نیفتاده اما واقعا ناراحت شدم