پدر بزرگم مریضه دستشوییشو نمیتونه کنترل کنه
مادربزرگم فوت کرده
خونشونم کلنگی قدیمیه ۴۰۰ متر با حیاط تو شیراز
یه طرفش زن داییم میشینه یه طرفم بابا بزرگم بماند که زنداییم چقدر سلیطه است
گیر دادن به مادرم که باید امضا بدین خونه فروش بره
بابا بزرگم حقوق بازنشستگی ۳۵ ساله داره
همش دست داییامه حالا نه از اونجا پا میشن نه نگه میدارن
اومدن میگن اون خونه واسه ماست شما امضام ندین ما میفروشیم
مامانم میگه با حقوق خودش بزارین سالمندان میگن نه ما غیرتمون قبول نمیکنه میگه پرستار بگیرین میگن نه نمیشه
مادر منم مریضه نمیتونه نگهداری کنه
خلاصه هرچی میگیم نه میارن حرف تو کلشون نمیره غیر منطقی واقعا غیر منطقی حرف میزنن
فقط میخان اون خونه رو بفروشن بنام خودشون کنن
منم امروز مداخله کردم داییم سرم داد زد که بتو چه میام میزنم تو دهنتا بیشور کسافت منم سری رفتم تو اتاق
حالم از داییم بهم خرد
بنظرتون میتونن بفروشن بدون رضایت مادرمو خاله هام ؟
مادر منم نیاز منده مستاجره
من بفکر مادرمم چرا باید حقش بره برسه به زندایی هایه سلیطه عوضیم