سلام امروز داشتیم میرفتیم عیدی عموی شوهرم منتظر بقیه بودیم من و شوهرم بودیم و پدرمادرشوهرم بعد شوهرم منو بغل میکرد یهو مادرش گفت قدت فلانی (اسمم)کوتاه تره شوهرم گفت آره اون یک و هشتاده من یک و شصت و چهار.بعد مادرشوهرش گفت زن قد بلند نگرفتی میخواست زنت قد بلند باشه بعد شوهرم دوباره بغلم کرد پیشونی مو بوسید گفت نه نمیخواد فلانی(اسمم) دختر گلی ته بعد مادرش گفت نه اینکه تو قد کوتاه باشی 😔😑پدرشوهرمم خودشو زد به اون راه بعد شوهرم گفت مامان تو روزه گرفتی حالت خوب نیست سیم پیچ هات قاطی کرده بعد مادرش گفت چرا سیم هام قاطی کرده باشه بعد دیدم یه نگاه معنا دار به مادرش انداخت منم چیزی نگفتم باز دوباره اومد سرمو بوسید چیزی نگفت شوهرم
دلم نمیخواد وارد بازی مادرش بشم هیچی به شوهرم نمیگم