همسر عزیزم ...کاش،میشد بهت بگم مگه کجای زندگی برات کم گذاشتم که بهم خیانت کردی ...
منکه بخاطر ت تو روی همه ایستادم، بخاطرت حاضر شدم با خونواده ت که ازم هیچ خوششون نمیومد زیر یه سقف زندگی کنم .
میدونی چی بیشتر عذابم میده:اینکه چون به روت نمیارم فکر میکنی احمقم یا حالیم نیست
ولی من تک تک روز هائیکه بهم خیانت کردی رو متوجه شدم
حتی میدونستم تا سه ماه بارداری م بهم خیانت کردی بعد از اون دست از کارت کشیدی ولی دوباره شروع کردی به کارهای کثیفت...
حیف که بچه کوچیک دارم...
حیف که میترسم بابام سکته کنه و مامانم از ناراحتی غم عالم بشینه توی دلش،،،
حیف که بابای خوبی هستی .
وگرنه کل زندگیمو میریختم توی یه چمدون و بچه مو میزاشتم روی کولم و وووو میرفتم جاییکه تا ابد چشمم بهت نخوره
اگه به روت نمیارم چون نمیخام یه سری حرمتا بینمون شکسته شه
چون هنوز که هنوزه ته ته قلبم عاشقتم ...تو هنوزم همون مزدی هستی که با لباس سربازی و کله کچل عاشقش شدم
همیشه فکر میکردم مرده هه قادر به نفس کشیدن نیستن
تا اینکه طعم خیانت و چشیدم
شدم عین خنگا ...ساعت ها به جایی زل میزنم ،گاهی نفس کم میارم .توی این چند وقت چندین کیلو کم کردم همه پشت سرم میگن معتاد شدی یا مریضی گرفتی
چرا این کارو باهام کردی .....
چرا نابودم کردی
حتی دلم نمیاد فحشت بدم یا به خدا واگذاری کنم ...فقط میگم خدایا به راه راست هدایتش،کن