جاریم همین موقع از سرکار میاد منم اتفاق رو پله ها بودم داشت غر غر میکرد برادر شوهرم فحش میداد پدر سگ اشغال فلان فلان یک کاری کنم تا یک هفته التماس کنه رفت برادر شوهرم در باز کرد جاریم پاش گیر کرد با سر افتاد زمین اینقدر فحش داد نزدیک بود خندم بگیر فرار کردم تا کسی منو نبینه اینقدر خندیدم 🤐😂🤣🤣
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.