من دوسه روزه اومدم خونه مادرم شوهرم رفته جایی تا دوسه روزدیگه نمیاد.بعد این خواهرم ب مادرم خونش نزدیکه همش دررفت و آمدبودیم میومد مارو میبرد یا خودشون میومدن اینجا سه تا ام بچه داره کوچیکه ۲سالشه خیلی جیغ جیغوه دیگه خیلی اذیتمون کرد منم کلا آدمیم بیشتر از نصف روز حوصله جمع ندارم اینم نگفت بذارم یکم نفس راحت بکشه.ازینورم احتمال زیاد باردارم هورمونام بهم ریختن.دیگه این داشت با تلفن حرف میزد غذام رو گاز آماده بود من رفتم ی لقمه از غذای ظهر مونده بود دلم کشید برداشتم بخورم رفتم تو اتاق خواهرم گفت نمیشه سفره رو برندازی گفتم باشه بذار تو قطع کنی بعدش اومدم آشپزخونه ایندفه مادرم گیر داد گفت خب ی دفعه سفره رو بنداز.منم گفتم ی لقمه کوفت خوردم ولم نمیکنین اصلا من شام نمیخورم اومدم تواتاق.خواهرم تلفنش ک قطع شد اومد گفت چیه چرا اینجور میکنی گفتم دلم کشیده ی لقمه غذا خوردم دیگه از هرطرف گیر میدین گفتم تو تلفنت قطع بشه بعدش سفره بندازم.دیگه شروع کرد ب غرزدن گفتم ولم کن بهم فحش داد چیزی نگفتم دوسه بار تکرار کرد چیزی نگفتم آخرش گفتم هرچی ب من میگی خودتی.بهم گفت دیوانه و بددهن.خودش خیر سرش معلمه ادعای دانایی میکنه انقدررر غر میزنه مخ آدمو تیلیت میکنه.بچه هاشو برداشت رفت خونشون.مادرمم طرفداراونه.شوهرمم تا دوسه روز دیگه نمیاد دلم پرمیکشه واسه خونه خودم دوساعت فاصله اس تا اونجا شوهرم نمیذاره خودم تنهایی برگردم میگه جاده شلوغه خطرناکه
سره ی چیز مسخره.الکی الکی.الان انقدر گریه کردم چشام دردگرفته من تو ی لحظه عصبانی میشم ولی خداشاهده هیچکس تو خانواده ام ب اندازه من دلش پاک و دلسوز نیست
بیچاره چند روزه داره میگردونه شما رو بعد اینجوری شد...
امام علی (ع): در شگفتم از بخیل، بـــه ســــوی فـــقـــری مــیشــتــابــد كـــه از آن مــیگــریزد.و سرمایه ای را از دست میدهد كه برای آن تلاش میكند. در دنیـا چون تهیدسـتان زندگی می كند، اما در آخـرت چون سرمایه داران محـاكمه میشود در شگفتم از متکبری كه دیـروز نطفه ای بی ارزش وفـردا مرداری گندیده خواهـد بـود و در شگفتم از آن كس كه آفرینش پدیده ها را مینگرد و در وجود خدا تردید دارد! و در شگفتم از آن كس كه مردگان را میبیند و مرگ را از یاد برده است، و در شگفتم از آن كس كه پیدایش دوباره را انكار میكند در حالی كه پیدایش آغازین را مینگرد، و در شگفتم از آن كس كه خانه نابود شدنی را آباد می ّ كند، اما جایگاه همیشگی را از یاد برده است.