منم با همراه بابام با بچه تو بغلم رفتم که تو کوچه ببینمش
مامانم از ماشین خارج شده بود تا اومد دوباره سوار بشه زانوهاش خم شدن و خیلی شدید دردش گرفت
به هر نحوی بود سوار شد و رفتن
حالا من انگار آب بدنم و کشیدن پاهام سست و دستام بیحس شد.تو کوچه هم چندتامرد بودن به زور خودمو به پیچ کوچه رسوندم و نشستم زمین قدرت کنترل سرم رو تنم هم نداشتم
انگار تو گلوم چیزی باشه درد میکرد دستام شروع به گزگز کردن
کل تنم عرق سرد نشست.