منم یه بار یه داستان عجیب شنیدم نمیدونم راسته یا نه
یه نفر میگفت از آشناشون که یه روز خیلی طوفانی و بد در خونه شونو میزنن یه پیرمرده عجیب و فقیر و خاکی بوده بعد میگه به من آب بده، اون نفر هم میاره براش بعد درعوضش بهش یه مهره میده همین مهره مار
بعد اون خیلی موفق میشه و ...اینا
خلاصه دختر عموش ازش یه مدت قرضش میگیره ولی برای اون دختر عموعه بد میورده پسش میده
انگار فقط برای همون یه نفر که صلحبش بوده خوب بوده