اولین شعری ك تونستم بنویسم خیلی زمان برد از ته قلبم بود برای من پر از احساسات و عمق و شاید برای دیگران بی معنی
در سکوت خانه، قلبم فریاد،
یاد امیر، مثل مهتابِ بیداد.
او که برادر بود، همدم، پناه،
ستارهای بود در آسمانِ شامگاه.
رفتش اما، تکهای از دل کند،
اشکی گرم، خاطراتی که آتش افکند.
هنوز صدایش میان قلبم زنده،
روحش همراه، همیشه تابنده.
میخندم که خانه رنگ شادی گیرد،
اما درونم زخمی است که نمیمیرد.
امیر، تو نور قلبِ این خانی،
همیشه در یاد، همیشه جاودانی.