2777
2789

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

با ما حرف نزن 

مگر نه شوهرتو میدوزدم😈😏😂

برادرم، کتاب هایی برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند، هواپیمایی به سلامت فرود می آید ، جراح لبخند زنان اتاق عمل را ترک می کند، پسر کور بینایی اش را باز می یابد، عشاق سرانجام یکدیگر را یافته اند، عروسی در راه است، تشنگان به آب می رسند، به نان و آزادی.... ـ بهار جوانی ام که از آن حرف می زدند؛ پاییز بود. و حتی آن هم نه خزان داشت نه باران.تابستان مرده آیی بود نه گرم نه سرد؛ پر از ابر هایی که نمیدانستند چگونه ببارند.شاید برای همین از زمستان نمیترسیدم...و من هنوز به روزنه ی نور آفتاب، که از لای ابر چون کورسوی امید میتابید چشم دوخته بودم، چه بی رحم بود خورشید آرزو که نمی گذاشت به اطمینان تاریکی دنیا ، دل خوش کنم.راستش من همیشه غمگین بوده ام، این غمگینی را حتی در عکسهای دوران کودکیم هم میبینم،این اندوه را، این همیشه آشنا را،من همواره در خودم داشته ام. اندوه چنان شباهتی به من دارد که میتوانم آن را به عنوان هویت بر خود نهم....

دوروبریای ما اولین کاری که میکنن قطع ارتباط با مجرداستمیترسن شاهزاده هاشونو بدزدیم

من یه دوستی داشتم عین این نیروهای امنیتی، از بعد عقد ماهی یه خط عوض میکرد🤣

هراز گاهی با خط جدید به من می‌گفت بیا ببینمت

بعد دوباره مدتی غیبش میزد تا خودش خبرش بیاد


حالا من این خط ایرانسلم‌ رو از همون ۱۳ سالگی که اجازه گوشی داشتم، دارم 

هنر و عشق درهم آمیخت؛مـــــعــــلـــ❤️ــم شدم..... 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792