بچه ها میخوام زندکی رفیقمو واستون تعریف کنم شما بخونید نظر بدین مرسی
این رفیقم از ۱۳ سالگی نامزد میکنه ۵ سال با طرف میمونه بعد پسره هم خداییش دوسش داشته خیلی میخواستش ولی نمیدونم به دعا و طلسم اعتقاده دارین یا نه ولی مامان پسره از طرفی ک خیلی با این ازدواجه مخالف بوده میره واسه پسره دعا میگیره خلاصه رابطشون بهم میخوره بعد چند وقت اینا بهم برمیگردن ولی ازونجایی ک مامان پسره نارتضی بوده پسره میگه بیا فرار کنیم ولی دختره بخاطر مامان باباش همچین کاری نمیکنه و رابطشون باز خراب میشه بعد یکسال پسره پیام میده ولی دختره تر میزنه بهش حالا هم داره دو سال ازین جریانه میگذره ولی رفیقم هنوز ک هنوزه فراموشش نکرده بچه ها من خودمم شکست عشقی خوردم دقیقا جریانمم مث رفیقمه ولی خب نامزد رفیقم عاشق تر از نامزد من بوده.. چونکه خودم عشقو تحربه کردم و دردشو میدونم از طرفیم این نامزد رفیقم آدم خوبیه و دوس داره دختررو ولی خانواده ها و اینا نزاشتن من نظرم اینه به رفیقم بگم بهش پیام بده حسرت نشه بعدش اینا فامیلم هستن حتی اگه هرکدوم برن پی زندگی خودشون و ازدواج کنن چون فامیلن چشمشون همیشه تو چشم هم میخوره تا همیشه حسرت رو دل رفیقم میمونه حالا نظر شما چیه میشت هرکی نظرشو بگه؟ مرسی