اومد دنبالم اول که از در اومد داخل یکم رنگ و روش پریده بود نمیدونست بابام چه واکنشی نشون میده و کلا ساکت هم بود
اومد جلو یکم احوالپرسی کرد و دست و روبوسی اما خب خیلی سرحال نه راستش
مشخص بود که دلخوره هنوز
بعد گفت من یچی گرفتم برم از ماشین بیارم
بعد مادرم هم اومد ، زولبیا و بامیه خریده بود گفت به مادرم که ببخشید کم گرفتم چون تازه خوشمزه تره و ...
بعد هم گفت ناقابله بفرمایید
مادرمم ازش گرفت و تشکر کرد و با مادرم هم روبوسی کرد
بعد گفت بفرمایید بالا گفت ایشالله سر فرصت الان شهادته و حتما خدمت میرسم
بعد هم خدافظی کرد از همه و اومدیم
ولی خب دپرس بود تو معاشرت و سرحال نبود راستش ولی بی احترامی نکرد