ینی خیلی ازش بدم میاد
مادربزرگم رو میگم
امشب میخاست بیاد تو خونم
دیدم دستش یه نایلکس بزرگ بود
فکرمیکردم برای مامانم اینا از سبزیجات باغچه یا چیز دیگه ای آورده
بهش گفتم مادربزرگ بزارش جلو در خونه
من نمیدونستم لباس جدیدش بود که خرید
دیدم ایستاد و چشم غره رفت منو و همینجور خیره شد با نگاه بد بهم
زندایی گفت لباس جدیدشه
گفتم آها مبارکه خبر نداشتم
دیدم مادربزرگم با عصبانیت میگه خب من چمیدونم حواست جمع کن
ینی چی این حرفش
شما با همچین ادمی چطور برخورد میکردین
ینی رفتار من بد بود ؟