امااان از دست شوهرم
مرد گنده با اون قد و قواره از هاپوی مامان بزرگم که تو روستاس ترسید
دیدم یساعته داره پرپر میزنه
گفتم چته تو گوشم گفت دشویی دارم اما سگه جلوی دره میترسم برم
گفتم پاشو ببرمت
رفتیم تو حیاط خواستم باهاش شوخی کنم گفتم واایییی اونجارو
مثل دخترا دستاشو بالا برد گفت پری تو رو خدا پیشم باش
به جون بابامه رسیدیم سرویس رفت داخل منتظرش بودم دیدم سرشو اورد بیرون گفت پری هستی؟ نریااا بمون
تا اقا کارشو کرد من نگهبانیشو دادم
جالبه گفت بین خودمون بمونه هر کی پرسید بگومن ترسیدم !!!!