2777
2789
عنوان

مهمانی

58 بازدید | 1 پست

تقریبا چهل روز پیش یه دعوای بدی کردیم.موضوع از این قراره که همسره من تمام حرفهای من را میره مو به مو به خانوادش میگه.هرچی هم تو خونمون اتفاق می افته از خرید طلا تا رفتن مسافرت و.... از اون طرف هیچی نمیاد به من بگه.اینش به جهنم.این بار خودش یه حرف راجع به خانوادش زد منم یه چیزی در ادامه حرفش  گفتم..دقیقا دیدم همون حرف من را بی کم وکاست رفته گفته.دیگه من قاطی کردم وجیغ وداد.اونم گفت حق نداری پشت خانوادم حرف بزنی.منم جوابش را کوبنده تر دادم که بچه ننه وخبرچینی.تو حرف هایی که به اونها ربطی نداره هم گزارش میدی.دیگه خلاصه شیشه میز را شکست کنترل تلوزییون را شکست.کلی هم هم را کتک زدیم.منم کلی فحش به خواهرش دادم چون از اول خیلی خون به جیگرم کرد ومقصر تمام ناراحتی من همونه.دیگه از اون روز نه من رفتم خونه مادرش نه اون اومده

ادامه پست بعد

عزیز دل من.نورچشمام.قوت قلبم.جمعه ساعت سه وچهل دقیقه بیست ویک شهریور به مقصد آسمون ها پرواز کرد.ودستهای دخترش خالی شد...روضه رقیه شده همدم تنهایی هام..بابا به دیدار دخترت نمیای دیگه؟ما قرارمون بودهرجا میریم کنار هم باشیم..بارفتنت تموم رنگ های دنیا را بردی ودخترت را داخل یه تنهایی بی انتها رها کردی

پدرم بیماره بارها سراغش را گرفته که چطوره.وبهش زنگ زده این جواب نداده..وخانواده اون اصلا اهمیتی براشون نداره حال عروس هاشون..چون به شدت دختری وداماد دوستن..وهرچی خیر وخوبی وکادو خوب هست واسه دختراش میخان..مطمئن هستم خوشحال هم هستن از. دعوای ما

عزیز دل من.نورچشمام.قوت قلبم.جمعه ساعت سه وچهل دقیقه بیست ویک شهریور به مقصد آسمون ها پرواز کرد.ودستهای دخترش خالی شد...روضه رقیه شده همدم تنهایی هام..بابا به دیدار دخترت نمیای دیگه؟ما قرارمون بودهرجا میریم کنار هم باشیم..بارفتنت تموم رنگ های دنیا را بردی ودخترت را داخل یه تنهایی بی انتها رها کردی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792