پارسال دقیقا همین موقع مادر و برادرم خیلی اذیتم کردن
برادرم کتکم زد و انقدر اذیتم کردن تا نهایتا دوماه بعد از عید دیگه خونه نرفتم چندماه پیش دوستم بودم و بعدش خودم خونه اجاره کردم
همه به مامانم گفتن نذار دخترت بره دخترت را برگردون ولی مامانم که اصلا منو نمیخواد خوشحالم بود
یکسال گذشت و مادرم یکبار زنگ نزد بگه تو کجا هستی
خیلی سختی کشیدم ولی بالاخره شکر خدا به لطف خودش الان تو خونه خودم هستم .
الان یکسال میگذره و من امروز شنیدم که برادرم چند روز بیمارستان بستری کلیه هاش از کار افتادن و باید دیالیز بشه
فشارش از ۱۸ تا ۲۴ بالا و پایین میشه .
واقعا ناراحت شدم از این بابت و اصلا راضی به این امر نبودم
ولی عدالت خدا چجوریه که بعد یکسال باید این اتفاق بیفته
خدا وقتی غضب کنه دیگه هیچکس حریفش نیست