بچها شوهر من چقدر عمضیه اعصابمو تو ماشین بهم ریخت
داریم میریم شهرمون هر سال میکه اول بریم خونه پدر مادر من
امسال به ی دلیلی قرار بود زود بریم خونمون
قرار شده بود برادرش اینا ک باماهن رو بریم برسونیم ی پنج دقیقه بشینیم سریع بریم خونمون
بد شوهر عنترم
برگشته ب خپاهر زادش کوچیکه زنگ زده اونم گفته دایی کحا میرید گفته اول میریم خونه مامان عید دیدنی بد میریم خونه مادر خانومم
گفتم الان چرا گفتی عید دینی چیو خواستی ثابت کنی مثلا خواستی بگی من خونه اونا نمیرم اول میام اونجا
هی قسم ک نه اعصابم خورد شد