چرا اینجوری شد
تبدیل شدم به یه آدم که دیگه حرف نمیزنه ، دیگه هیچی براش مهم نیس
دیگه هیچ امید و انگیزه ای نداره
همش حالش بده
خسته اس ،خیلی خیلی خسته
میخوام برای همیشه این دنیا و ادماشو ول کنم و برم
بخدا قسم دارم صدای تکه تکه شدن قلبمو میشنوم ،
امسالی که گذشت بدترین سال زندگیم بود
نه اینکه بقیه اش خوب بوده و.... هااااا ولی امسال دیگه گل سر سبدش بود
هزار بار غرورم شکست و داغون شدم ، بعضی شبا تا صبح نخوابیدم و به زندگیم و....فکر میکردم و هزار بار آرزوی مردن
اینهمه سختی و مشکلات و مجازات برای جرم نکرده ....
اینهمه تلاش و کار و... تهش هیچی به هیچی
نه اینکه اینا فقط یسری شعار و حرف و...باشن
باور کنید هزار برابر بدتر بوده ولی نمیشه با نوشتن و گفتن بیانش کرد
خب آخرش چیشد ...؟ علی رغم همه اینا رسیدیم به 29 اسفند ساعت 22:46
من موندمو یه اعصاب و روان داغون و مریض توی 23 سالگی ... تازگیا توی آینه دقت میکنم موهای سفیدی هم میبینم که دارن هر روز اضافه میشن 😅 مهم نیس اصلا ,میدونم ، برا چی باید مهم باشه ، اگه مهم بود که این اتفاقا نمیافتاد
بگذریم ...همیشه آدمی بودم که سعی میکنه حال بقیه رو خوب کنه ، تا جایی که از دستم بر میاد به مردم کمک کنم و.... معتقدم فقط خوبی و مهربونی و انسانیت توی این دنیا موندگاره
سعی کنید از هر لحظه لذت ببرید ، زنده گی نه بلکه زندگی کنید عاشق واقعی باشید ، فیلم بازی نکنید ، ارزش کلمات رو از بین نبرید
و...