دیگه تکلیف این خواستگار سمج و رو اعصابم رو مشخص کردم
فکر کرده من شوخی دارم باهاش هر بار جوابش میکنم باز میاد تقصیر منم هست هی راه دادم دوباره بهش
اصلا چرا از اول اینو قبول کردم از همون اول هم نباید قبولش می کردم
مرد مطلقه که ۱۰ سال از من بزرگ تره عقده یکی دیگه که مهریه گرفته رفته می خواد سر من در بیاره سر مهریه با من کل کل کنه،به من چه یکی دیگه ازت مهریه گرفته
هنوز تو ۴۳ سالگی خونه از خودش نداره
یکی دیگه مالش رو برده من باید اعصابم خرد بشه
اه چقدر سر و کله زدم فقط این مدت
واقعا چرا به همچین کسی راضی شدم اصلا
دیگه هرگز مرد مطلقه قبول نمی کنم