پیرو تاپیک دیشبم ...
از یک ماه پیش برنامه ریخته بودم که با دوستامون که متاهلن بریم سفر . حالا بهانه هاش:
_همسر جان از دو روز پیش یادش اومده ماشین خرابه... و مدام غر میزد که ماشین خرابه چیکار کنم .
_ای وای پول نداریم خرج سفر زیاد میشه( بهش گفتم خودم خرج سفرو میدم)
_مامانم اینا میخوان روز دوم عید دعوتمون کنند
_حالا فقط دو روز بریم سفر ، من خسته میشم
آخرم دید هیچکدوم از غر زدناشو گوش نمیدم، امشب اومده به داداش مجرد من میگه تو هم بیا. اونم قبول کرد
منم که با داداشم رودربایسی دارم گفتم اجازه بده به دوستامون بگم ...
و دوستامون کنسل کردن 🙂
ببین انقدر حالم بد بود حالت تهوع و سرگیجه گرفته بودتم
بعد الان اومده سر منو میبوسه که دلداریم بده و میگه چه دوستایی داری کنسل کردن🫠
و بهش تو این کار رو کردی ، میگه اها برا همه چی من مقصرم ... یه نفر دیگه تعارف الکی منو قبول کرده😑