مجبور شدم این تاپیکو بزنم که سایت حذفش نکنه یا کلا بسته بشه اکانتم، حالم خیلی بده میخوام با تیغ رگمو بزنم.. 19 سالمه خیلی بهم گیر میدن که چادر سر کنم. . دوستام و فامیلام رفتن 5 میلیون دادن مانتو لباس، این مامان اشغالم برام نمیخره من خستم دیگه به خدا بریدم...گفت ندارم گفتم نداری چرا منو به دنیا آوردی اشغال؟؟ درضمن خیلی به پوششم گیر میده و حرف زشت میزنه بهم... کاراش نمیزاره تمرکز کنم رو درسام من تیپ میخوام خدایا... دلم میخواد عین بقيه لباس بپوشم... 5 ماهه مغزم درگیره که نمیزاره آزاد باشم... کاش بزنه بمیره تا آزاد شم... میگم خانما فرار کنم بدم یه شهر غریب؟ الان میگین برو دانشگاه آخه امسال هم معلوم نیست قبول شم یا نه... به کسی هم نمیتونم بگم باش حرف بزنه... رگمو بزنم؟ یا میمیرم یا درس عبرتی میشه واسه خانوادم...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
با تکتک سلول هام درک میکنم اووووه من بیشتر از تو بیشتر به فکر خودکشی افتادم این چیزا فایده نداره هیچی نگفتم تحمل کردم تا شوهر کردم تا یکم حالم بهتر بشه خدا رو هزار مرتبه شکر الان اوضاع زندگیمخوبه دیگه رنگآرامش رو دیدم ولی به هر کس ناکسی ازدواج نکن که از چاله بیوفتی تو چاه
تهش نه نتیجه خوبی داره نه اثر درستی میذاره رو خانواده
هر رشته ای شده بخون و برو
تو همون رشته تلاش کن
چرا جملات سطحیتان را با «ما مردها با ما زنها»شروع میکنید؟لطفا کژی،کمبود های عاطفی و ایراداتتان را به پای کل جمعیت زنان یا مردان ننویسید.مثلا بگویید من زیاد دروغ میگویم نگویید ما مردها نمیتوانیم راست خیلی چیزها را بگوییم.یا بگویید من بداخلاقم نگویید ما زنها تمام پاییز خلقمان تنگ است...