بچهها بهم خیانت چتی کرد اونم با کی
با زنداییش
اونم زنداییش که خیلی زنه چندش و زشتی هست
نگاش کنی هزارتومن هم نمی ارزه
بخدا گشتنش مثل زن شصت ساله هست
شیش سال هم از همسر من بزرگ تره
بعد شوهرم باهاش چت ج.ن.س.ی کرد
من از اون چتا فهمیدم قبل از اینکه من زن شوهرم بشم
شوهرم با اون رابطه ج.ن.س.ی هم داشته
به جون بچه ی تو شکمم قسم میخورم راست میگم
حتی زن چادری ها از اینا که چلهبرمیدارن و به ظاهر مذهبی هستن هست
شوهرمم نماز میخونه!!!
خلاصه من اونموقع که عین قضیه رو فهمیدم تازه حامله بودم و خونه مامانم بودم خیلی مریض بودم اون موقع
هم آنفولانزا شدید همم حالت تهوع و کمر دردای شدید حاملگی
بخاطر بچم و شرایط بد زندگیم بخشیدم و به هیچکس به جز دوستم نگفتم
گذشت تا الان
بعد الان شهرستان هستیم منخونه مامانمم
شوهرم با برادرش اومده میخواد باهاش برگرده خونمون
چون شام دعوته
به شوهرم گفتم پس داداشت کجا رفت
گفت رفت داییم اینارو سوار کنه
این داییش که گفت شوهر همون زنس
بعد من گفتم زنه هم هست نمیخواد تو با اون ماشین بری
اون گفت برای چی زنه باشع داییم خودشه
من گفتم نه تو قول دادی
بعد شوهرم داد و بیداد کرد بدبختیم رو نگا کنا تو گیر میدی همش به من
بعد الانم اومدن دنبالش رفت
خیلی ناراحتم
به نظرتون خودمرو خسته نکنم با شک و گیر ؟
ولی این دفعه دیگه هرچی ازش ببینم جدا میشم