من زمستانت شدم دیگر بهارت نیستم
خوشبحالت راحتی،دیگر کنارت نیستم
عاشقت بودم ولی هرگز نفهمیدی مرا
انقدر زخمم زدی دیگر دچارت نیستم
بمونه یه یادگاری: حس غربیه که نیستی ولی دیگه ازادم روحم دیگه خسته نمیشه نمی تونی کاری داشته باشی باهاش. دقیقا عین یه پرنده تو قفس میمونه شرایطم که ازادش کردن اگرچه که دیگه غذاش سر موقع نیست و جای گرمو راحتو نداره ولی حس ازادیه قشنگیه شاید ترسناک باشه که یه وقت با یه حیون وخشی برخورد کنه ولی دیگه یاد میگیره چی درسته🤍اغوش من به روی سال جدید و اتفاقات خوب همیشه بازه
۱۴۰۳/۱۲/۲۶