2777
2789
عنوان

یه سوال

| مشاهده متن کامل بحث + 186 بازدید | 38 پست
فک کردم اوایل زندگی مشترکشه هنوز دلتنگ خونوادشه تندتند میره .توهم برو خونه مامانت

نه اون اوایل نمی‌رفت الان ولش کنی هر روز اونجاس

رها کن! به صحنه بسپرش ••• زندگی میتونه بی نهایت پرده بشمره

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نمیذاره

وا مگه زندانی گیر اورده😐

حالا که مارا ترک کرده ای نمیدانم در کدامین آسمان پرسه میزنی حتی نمیدانم چگونه مرگ تورا دیدم و نمردم اما بدان دلم برایت تنگِ تنگِ تنگ است ای کاش تیغِ طوفانِ بلا آنگونه گلِ بی خارِ من را از من جدا نمی کرد...(:

فک کن نذاره تو بری خونه مادرت فقط هفته ای یه بار برا شام میذاره

هووف اینحور که اعصابم خراب میشه باید بشینی در موردش حرف بزنین که اینجور نمیشع .مشکلی با خونوادت داره؟

هعی دنیا به هیچکی وفا نداری...
وا مگه زندانی گیر اورده😐

میگه خوشم نمیاد تنها بری 

ولی خودش تنها می‌ره 

تا بهش میگم منم خوشم نمیاد تو تنها بری دعوا راه میندازه 

رها کن! به صحنه بسپرش ••• زندگی میتونه بی نهایت پرده بشمره

میگه خوشم نمیاد تنها بری ولی خودش تنها می‌ره تا بهش میگم منم خوشم نمیاد تو تنها بری دعوا راه میندازه

توام بگو خوشم نمیاد تنها بری و دعوا راه بنداز.با هرکی مث خوپش

حالا که مارا ترک کرده ای نمیدانم در کدامین آسمان پرسه میزنی حتی نمیدانم چگونه مرگ تورا دیدم و نمردم اما بدان دلم برایت تنگِ تنگِ تنگ است ای کاش تیغِ طوفانِ بلا آنگونه گلِ بی خارِ من را از من جدا نمی کرد...(:

هووف اینحور که اعصابم خراب میشه باید بشینی در موردش حرف بزنین که اینجور نمیشع .مشکلی با خونوادت داره ...

پسر عمومه

نمیدونم والا خانوادم بدی بهش نکردن نمیدونم چرا اینجوریه حتی برا شام هم که میریم منو می‌ذاره اونجا خودش برمیگرده خونه ماهی یه بار شاید بیاد خونه بابام

میگه من اونارو دوس دارم تو هی اصرار می‌کنی بری اعصابم خورد میشه در حالی که خیلی وقته من اصرار نمیکنم خودش میگه برو من نمیام

رها کن! به صحنه بسپرش ••• زندگی میتونه بی نهایت پرده بشمره

توام بگو خوشم نمیاد تنها بری و دعوا راه بنداز.با هرکی مث خوپش

بخدا اعصابم نمی‌کشه دعوا کنم باهاش می‌خوام با زبون خوش بگم بذاره منم برم 

رها کن! به صحنه بسپرش ••• زندگی میتونه بی نهایت پرده بشمره

بخدا اعصابم نمی‌کشه دعوا کنم باهاش می‌خوام با زبون خوش بگم بذاره منم برم

زبون خوش هم ایده خوبیه اگه کوتاه بیاد 

حالا که مارا ترک کرده ای نمیدانم در کدامین آسمان پرسه میزنی حتی نمیدانم چگونه مرگ تورا دیدم و نمردم اما بدان دلم برایت تنگِ تنگِ تنگ است ای کاش تیغِ طوفانِ بلا آنگونه گلِ بی خارِ من را از من جدا نمی کرد...(:

زبون خوش هم ایده خوبیه اگه کوتاه بیاد

اصلا زبون خوش ندارم سر هر چی دعوا میکنم اونم لج می‌کنه 

رها کن! به صحنه بسپرش ••• زندگی میتونه بی نهایت پرده بشمره

پسر عمومهنمیدونم والا خانوادم بدی بهش نکردن نمیدونم چرا اینجوریه حتی برا شام هم که میریم منو می‌ذاره ...

حالا تو میری خونه مادرش؟ شاید بخواد ادیتت کنه که نمیری .....

هعی دنیا به هیچکی وفا نداری...
حالا تو میری خونه مادرش؟ شاید بخواد ادیتت کنه که نمیری .....

آره ده روز یه بار شام میریم اونجا ولی خب خودشم تنها زیاد می‌ره 

رها کن! به صحنه بسپرش ••• زندگی میتونه بی نهایت پرده بشمره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

یه چیزی تو مخمه

nazo_o | 30 ثانیه پیش
2791
2779
2792