فقط وجود سوند خیلی اذيتم میکرد و معذب بودم. وقتی دردها ميومد سراغم خود سوند عامل تشدید دردم ميشد طوری که ديگه آروم ناله میکردن. رسیدیم اتاق عمل. اصلا محيطش ترسناک نبود. همه تند تند دنبال آماده کردن وسایل عمل بودن. منو گذاشتن رو تخت باریک عمل و يه نفر بهم گفت صاف بشين و شونه هاتو بنداز پایین و از کمر آمپول بزنه و سر بشم. اونم دردی نداشت. خیلی کم بود. در حالی که من شنيده بودم خیلی درد داره و چندین بار تکرار شده بوده براشون چون نمیتونستن صاف بشينن و تکون خوردن و.... اما من اصلا مشکلی نداشتم. بعد از چند ثانیه پاهام گرم شد. گرمای لذت بخشی بود چون دردام رفتن و خواب خوبی منو گرفت. دلم ميخواست بخوابم. بهم گفتن دراز بکش