2777
2789
عنوان

قصه ی من و ناممکن هایی که ممکن شد

87 بازدید | 3 پست

چندروز پیشا

نشسته بودم پیش مامانم

یهو یه چیز جالب یادم اومد و بهش گفتم:


مامان فکرش رو می‌کردی 

یه روز من بزرگ بشم 

خوب بشم

بعد یکی از همون جوجه پاتولوژیست هایی که یه روز جواب آزمایش من و تو یه برگه نوشت «سلول های بدخیم دیده شد»

و داد دستت

حالا انقد عاشق دخترت بشه 

که هیچی نتونه جلوش رو بگیره....؟



تا دو ساعت بغضی بود


امیدوارم ناممکن های زندگیتون همینطوری 

ممکن بشن

کاربری دست دو نفر میباشد

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792