جالبه که اینجا اینقد این موضوع پیش میاد.
مادر منم خیلی کتکم میزد تحقیرم میکرد ازش متنفر بودم ولی بعد ازدواجم خیلی مهربون شد و یه بارم بهش گفتم چقد همیشه کتکم میزدی دیدم گریه کرد واقعا تعجب کردم و هیچی نگفت. الانم که دوقلو دارم بچهام مریض بودن و از پسشون بر نمیومدم یکیو نگه میداره البته خونه هامون نزدیکه و هر روز پیشمه ولی شبا فقط با مادرم میخوابه فک میکنم عذاب وجدان دارا و دوباره برای بچم داره به جای من مادری میکنه.
الان فهمیدم عذابی که از ازدواج زود هنگامش با مردی ۱۱ سال بزرگتر و خانواده ای که اذیتش میکردن داشته رو سر من خالی میکرده و الان پشیمونه.
حالا که خودم مادرم میفهمم هیچ مادری هیچ مادری نیست که بچشو دوست نداشته باشه فقط مادرا هم مریض میشن افسرده میشن.
زیاد شد ولی دوست دارم بخونی اسی